تبليغاتX
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
رابط مغز - كامپيوتر
 
نقطه تلاقي انسان و ماشين‌
منبع: IEEE Computer

 

سال‌هاست كه محققان در مورد شاخه‌اي از پيوند انسان و ماشين مطالعه مي‌نمايند كه هيچ ارتباطي با داستان‌هاي علمي-‌تخيلي ندارد؛ موضوعي با نام Brain-Computer interface يا رابط مغز - كامپيوتري. BCIها با خواندن سيگنال‌هاي الكتريكي يا ديگر علائم مغزي و تبديل كردن آن‌ها به اطلاعات ديجيتال، اين اطلاعات را به گونه‌اي براي كامپيوتر، قابل درك، تفسير و پردازش مي‌نمايند تا با استفاده از آن‌ها بتوان اعمالي مانند به حركت درآوردن مكان‌نما يا روشن كردن تلويزيون را انجام داد.



امروزه بسياري از محققان صنعتي و دانشگاهي جهت تجاري‌ ساختن اين فناوري تلاش مي‌كنند و در همين راستا پروژه‌هاي فراواني با هدف دستيابي به نوآوري‌هاي جديد در زمينه BCI در سرتاسر جهان در جريان هستند. عمده اهداف اين پروژه‌ها دستيابي به محصولات و سرويس‌هاي متنوع و كاربردي در آينده‌اي نه‌چندان دور است.
اين فناوري‌ها براي افرادي كه به دليل آسيب‌ديدگي‌هاي نخاعي يا ناتوانايي‌هايي همچون بيماري تصلب و تحليل عضلات ‌(ALS) يا اختلالات مغزي قادر به استفاده عادي از دست‌ها و بازوهاي خود نيستند، نويدبخش خبرهاي خوشحال‌كننده‌اي خواهد بود.
استفاده از BCI حتي براي فعاليت‌هاي تحقيقاتي نيز فوايدي به همراه خواهد داشت. ايده‌هايي مطرح گرديده‌اند كه مي‌توانند نقطه شروعي براي رسيدن به تكنيك‌هايي همچون تأييد هويت بيومتريك و ديگر موارد امنيتي با استفاده از امواج مغزي باشند.
نحوه عكس‌العمل مغز كاربر به برخي از محرك‌ها مي‌تواند تعيين‌كند كه آيا براي مثال، شخص اجازه ورود به يك ساختمان يا استفاده از يك رايانه را دارد يا خير.
به همين خاطر، BCI به‌عنوان حركتي كه مي‌تواند موجب افزايش بازدهي در بازار شود، توجه‌ها را به خود جلب نموده است. البته تا فراگير شدن و استفاده گسترده از اين فناوري راه درازي در پيش است و اكنون نيز با مشكلاتي همچون عدم پذيرش از سوي كاربران و دقت پايين سيگنال روبه‌رو است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط برمودا در و ساعت |
با دروود راستش می خواستم برای این پست یک مطلب علمی تقدیم کنم؛
اما دیدم این نوشته از دکتر علی شریعتی تا اندازه ای زیبا و پرمحتواست که نمی تونم ازش بگذرم...
در پست بعدی حتما یک مطلب علمی تقدیمتون خواهم کرد

تقسيم‌بندي انسان‌ها از ديدگاه دكتر شريعتي

 1- آن هايي كه وقتي هستند، هستند ؛ وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آن هاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند. 

2- آناني كه وقتي هستند، نيستند ؛ وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است).

3- آن هايي كه وقتي هستند، هستند ؛ وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش می گذاریم). 

4- آن هايي كه وقتي هستند، نيستند ؛ وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين ها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده توسط برمودا در و ساعت |